به نام حضرت عشق
آموزش
درباره ...
اگه با تو بودن اشتباهه
اگه تو رو خواستن اشتباهه
اگه عاشق تو بودن اشتباهه
اگه برای تو مردن اشتباهه
پس تو قشنگترین اشتباه زندگی منی
این آرزوي موفقيت و سربلندي براي همه ي شما عزيزان را داريم .
امید قنبری
|
لوگوي خود را در اينجا قرار دهيد.
|
لینک های روزانه
جستجو گر
آمار وبلاگ
آمار بازدید : نفر
افراد آنلاين :
نفر
طراح قالب
اي نازنين ( )
کاش می دیدم چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست!
آه. وقتی که تو لبخند نگاهت را. می تابانی
بال مژگان بلندت را. می خوابانی
آه. وقتی که تو چشمانت
آن جام لبالب از جاندارو را
سوی این تشنه ی جان سوخته. می گردانی
موج موسیقی عشق از دلم می گذرد.
روح گلرنگ شراب در تنم می گردد.
دست ویرانگر شوق پرپرم می کند ای غنچه ی رنگین! پرپر!
پیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست
کاش می گفتی چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست

چگونه بگویم دوستش دارم؟
یکی را دوست می دارم ولی افسوس که او نمی داند
نگاهش می کنم بلکه شاید بخواند از نگاه من که او را دوست می دارم
ولی افسوس که او هرگز نگاهم را نمی خواند
به برگ گل نوشتم من که او را دوست می دارم
ولی افسوس که او گل را به زلف کودکی اویخت تا او را بخنداند
بر روی ماه نوشتم که او را دوست می دارم
ولی ناگه زابر تیره برقی جست و روی ماه تابان را پوشانید
پس چگونه گویم که او را
دوست می دارم؟؟

ای عشق من
دراین جهان جزتو کسی راندارم دل به دوستی وعشق تو خوش کرده ام
وبه دوستی که با نسیمی نلرزد و باطوفانی ویران نگردد
و از جهانی پر از مشکلات نترسد
گویی دوستی وعشق ما یک غنچه نشکفته است که با یک غبار پژمرده
میشود و ما تجربه باغبان پیر را نداریم که این غنچه زیبا راباشبنم سحری
گاهی آبیاری کنیم وشادابش کنیم
و قدرت بی پایان حاکم جهان را هم در خود سراغ نداریم تا با قهر و غضب
این غنچه گریز پای بر سر راه آورده
شاید از سخنانم خشنود نشوی ولی این بار تو را مخاطب قرار می دهم
از من نرنج میدانم سخنانم تلخند و گزنده. میدانم که برایت همدمی آرمانی
نبوده ام و نیستم ولی سوگند به عشق که تو همه چیز منی. رویاهای من
همه از توست و از نوری که از چشمان زیبایت و نگاه پر از عشقت
سرچشمه گرفته است.
بر من بخند ای فرشته رویایی من
كسي به در مي كوبد؟
خوابت حرام مي شود!
نفست سنگين تر از هميشه مي گردد...
و قلب ات.......
ايستادن را مجالي تازه مي يابد به استراحتي هميشگي "
چشمانت را گريزي از باران نيست.....
وخيالت را آرامش....خيالي واهي ست!!
لذتي هوس آلوده به ذهن ات موج ميزند.....
و صداي فرياد مي شنوي.....
آرامش ات را به چيزي يافته اي....
شكوه كسي نا آرامت مي كند.....؟
لبخندي به لب مي نشاني......
نگاه هايي خيره به راه......بي قرار مي كند!
خواب به چشمانت چنگ ميزند!
و به وهم آشوب دو آشيانه بي تاب مي شوي!!
مادر بيمار تر از آن است كه تصور كني....
و مادر بزرگ...بي قرار تر از هميشه!
نوشته شده توسط
امید قنبری در
دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 ساعت
1:54
مطالب پیشین
|
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد . All Rights Reserved 2005-2006 © by intolo |
